الشيخ فاضل اللنكراني
169
اخلاق فاضل (فارسى)
--> بِمَعْرِفَهءِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ تَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَنْ لَمْ يَزَلْ فِى رَوْضَاتِ الْجِنَانِ مَعَ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ إِنَّ مَعْرِفَهءَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ آنِسٌ مِنْ كُلِّ وَحْشَهءٍ وَ صَاحِبٌ مِنْ كُلِّ وَحْدَهءٍ وَ نُورٌ مِنْ كُلِّ ظُلْمَهءٍ وَ قُوَّهءٌ مِنْ كُلِّ ضَعْفٍ وَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ سُقْمٍ ثُمَّ قَالَ ( ع ) : وَ قَدْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَوْمٌ يُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يُنْشَرُونَ بِالْمَنَاشِيرِ وَ تَضِيقُ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِرُحْبِهَا فَمَا يَرُدُّهُمْ عَمَّا هُمْ عَلَيْهِ شَىْءٌ مِمَّا هُمْ فِيهِ مِنْ غَيْرِ تِرَهءٍ وَتَرُوا مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِمْ وَ لَا أَذًى بَلْ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ دَرَجَاتِهِمْ وَ اصْبِرُوا عَلَى نَوَائِبِ دَهْرِكُمْ تُدْرِكُوا سَعْيَهُم . ( كافى ، ج 8 ، ص 231 ) اگر مردم مىدانستند در معرفت و شناخت خداوند چه فضيلتى نهفته است هرگز به رونق زندگى دنيا و نعمتهاى دنيوى كه خداوند به دشمنان خود داده نظر نمىكردند و دنياى دشمنان در نگاه ايشان زبونتر از چيزى بود كه اينان زير پاى خود لگد مىكنند . اين مردم به معرفت و شناخت خداى عزّ و جلّ بهرهمند هستند و به آن شادكام مىباشند مانند شادكامى كسانى كه هميشه در باغهاى بهشت با اولياى خداى متعال به سر مىبرند . بدرستىكه شناخت خداى عزّ و جلّ ، انيس هر وحشت ، و يار و همدم هر گونه تنهايى و روشنايى بخش هر ظلمتى و نيرو رسان هر ناتوان و درمان هر دردى است ، سپس فرمود : همانا پيش از شما مردمى بودند كه كشته شده و به آتش كشيده مىشدند و با ارّه تكه تكه شده و زمين با تمام پهناورىاش بر ايشان تنگ مىشد و تمام اين شرايط آنان را از باورى كه داشتند بر نمىگرداند و كسانى كه بر سر آن مؤمنان چنين بلاهايى مىآوردند به سبب مطالبهء خون يا آزارى كه از آنان مىديدند نبود ، بلكه تنها از آن جهت از ايشان انتقام مىكشيدند كه به خداوند ايمان داشتند . پس ، از پروردگارتان درجات ايشان را طلب كنيد و بر ناگواريهاى روزگار خود شكيبا باشيد تا به پيامدهاى تلاش آنان دست يابيد . قَالَ ابْنِ عَبَّاسٍ : جَاءَ أَعْرَابِى إِلَى النَّبِى ( ص ) فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ! عَلِّمْنِى مِنْ غَرَائِبِ الْعِلْمِ . قَالَ : مَا صَنَعْتَ فِى رَأْسِ الْعِلْمِ حَتَّى تَسْأَلَ عَنْ غَرَائِبِهِ ؟ قَالَ الْأَعْرَابِىُّ : وَ مَا رَأْسُ الْعِلْمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ ؟ قَالَ : مَعْرِفَهءُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ . فَقَالَ الْأَعْرَابِىُّ : مَا مَعْرِفَهءُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ ؟ قَالَ : أَنْ تَعْرِفَهُ بِلَا مِثْلٍ وَ لَا شِبْهٍ وَ لَا نِدٍّ وَ أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ ظَاهِرٌ بَاطِنٌ أَوَّلٌ آخِرٌ لَا كُفْوَ لَهُ وَ لَا نَظِيرَ لَهُ فَذَلِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِه . ( التوحيد للصدوق ، باب 40 ، ص 285 ) از ابن عباس نقل شده كه يكى از اعراب خدمت رسول اكرم ( ص ) رسيد و عرض كرد : يا رسول اللَّه ! از نوادر علم چيزى به من بياموز ، حضرت فرمود : از اصل علم چه فرا گرفتهاى كه اكنون از نوادر آن مىپرسى ؟ اعرابى پرسيد : اصل علم چيست ؟ رسول اكرم فرمود : معرفت خداوند و شناختن صفات او . مرد عرب پرسيد : معرفت واقعى و حقيقى خداوند چيست ؟ فرمود : شناخت واقعى خداوند اين است كه براى او مانند و همتايى معتقد نباشى و اينكه خداوند يكى است و شريكى ندارد ، براى او ابتدا و پايانى نيست ، در ظاهر و باطن وجود دارد ، مانند و همتايى ندارد ، هر كس خداوند را اينچنين بشناسد خداوند را به حقيقت شناخته است . يا رب سببى كه آب حسرت نخورم در جام هوا شراب غفلت نخورم از نعمت معرفت غنى ساز مرا تا نان خسان به زهر منت نخورم يك لحظه اگر نفس تو محكوم شود علم همه انبيات معلوم شود آنصورت غيبى كه جهان طالب اوست در آينه فهم تومفهوم شود